تبليغاتX
ســـــئـودا


ســـــئـودا 

 

 
 
كوچه....
 


آیاقلاریم قابار ووروب, گئچه گئچه بو كوچه دن  

آرزیلاریم سورگون اولوب, كؤچه كؤچه بو كوچه دن

اوره گیمین پایی اوخدور, دئمه گینن تایی یوخدور 

بو دونیادا سایی چوخدور، نئچه نئچه بو كوچه دن

حسرت ایله قوجاقلاشیر, كدر ایله آیاقلاشیر  

اومودلاریم اوزاقلاشیر، كوچه كوچه بو كوچه دن

سندن باشقا یوخدور هئچ كیم, درده درمان تاپا حكیم

دئییرسن كی, آیاق چكیم , نئجه نئجه بو كوچه دن؟

 

منصور اجاقلو

*شده ام معادله ی چند مجهولی . . . این روزها هیچ کس از هیچ راهی  ، مرا نمی فهمد............


 
  نوشته شده توسط ســــــئـودا در شنبه 1390/11/08

 




 
 
...زمستان بود
 


...زمستان بود
گفتی:
هوا سرد است ، زود بیا
خوب من
نیازی به یادآوری نبود
من مثل همیشه
بی طاقت ،زودتر آمده بودم
و تا رسیدن تو با اشتیاق
روی برف ها
قلب بزرگی را نقاشی می کردم
درست در لحظه های آخر
تو بی توجه به  قلب من
با قدم های تند از روی آن گذشتی
و لبخند زنان گفتی :
معذرت می خواهم
دیر شد

 


 
  نوشته شده توسط ســــــئـودا در شنبه 1390/11/01

 




 
 
دلتنگتم...
 

کسی که دلتنگه حرف حالیش نمیشه...

هر چقدرم واسش فلسفه ببافی فایده نداره...

دلم تنگه...

همین!

 

*جایی خوندم قشنگ بود شمام بخونین :

               دلقک ها غم های خود را میخندند 
               زن ها غم هایشان را می رقصند !
               زن ها غم هایشان را آرایش می کنند ...
               آن هم غلیـــــظ !


 
  نوشته شده توسط ســــــئـودا در یکشنبه 1390/10/25

 




 
 
شاهزاده ي من !
 

 

   هنوز هم نمي دانم چطور شد كه عاشقت شدم ! و ماندم ..
   ولي خوب فهميدم كه زيباترين اتفاق زندگي ، عاشقي كردن با توست !
   عزيز ترينم ..
   امروز هم بيشتر از قبل مطمئن شدم به بودنت .. به احساست ...!

   برايت گوشه ي كاغذ نوشتم :
   احســاس سوختـن به " تماشــــا " نمي شــــود ...
   آتش بگيــر تــا بفهمـــي چـه مي كشـــــم ...!!
  سكوت كردي . نگاهم كردي .
  خيس عرق شدم از خجالت .. از عشق ...
  از اتاق كه بيرون رفتي نفس عميق كشيدم .
  وقتي كه برگشتي ، چشمم كه به دست سوخته ات افتاد ، ماتم برد !
  چشمانت ، چه حرف هايي داشتند برايم ..!!

" چه بگويم ديگر شاهزاده ؟؟! مگر مي شود به اين عشق شك كرد ؟؟!!! "

 
 
از:
روزهای تنهایی...


 
  نوشته شده توسط ســــــئـودا در شنبه 1390/10/24

 




 
 
اوتوبوس
 
 

اوتوبوسدا اوزگه بیر كیم، نه اولاردی اولمایایدی

داریخان بو صندلیلر، سنیلن فقط دولایدی

اوتورایدیق اوز به اوز بیز، یاپیشایدی بیر بیره دیز

گوزوموزدن آغ گؤیرچین، بو فضاده بیر اوچایدی

تؤره نیر اورك اوركدن، سئویرم كلامه بویلو

او خومار باخیشلی گوزدن، اورگیم بوتون آخایدی

گه چیخاق بو دار قفسدن،ال اله اولایدی بیر باغ

یئرییب گولنده بولبول، لخه‌دن بیزه باخایدی

ایكی آغاجدا كوف آسایدیم، داماریملا شاه داماردان

ال اوزوب دوشنده كوفدان، پریلر سنی توتایدی

اوتوبوسداییق بیز ایندی، دولودور مسافریله

ائله بوردا بیر اؤپوش وئر هامی مات قالیب باخایدی

«عیسی قاسمپور»

 

عیسی قاسمپور(افشار زنگانلی) ،شاعر جوانی است که این روزها سروده های شورانگیزش، افق های روشنی به شعر ترکی گشوده است. قاسمپور متولد زنجان است و اکنون 2۵سالگی خود را سپری می کند،او زبان شعر را به خوبی می شناسد و می کوشد تا واژه واژه شعر را با زیبایی های لفظی و معنوی بیاراید. کتاب «سنین ایچون بیر مئساژ: تورکجه SMSلر » این شاعر جوان توسط نشر دانش زنجان انتشار یافته است.

برای دیدن اشعار این شاعر گرانقدر از وبلاگ هجرود دیدن کنین

 


 
  نوشته شده توسط ســــــئـودا در جمعه 1390/10/16

 




 
 
برای طولانی کردن شب، لازم نیست شاعر باشی...
 

فایده ی موهای بلند تیره این است که وقتی ساعت 6 صبح می خواهی بخوابی و چشم بندت را پیدا نمیکنی یک دسته از کنار شقیقه ی راستت برداری ببری پشت گوش چپت آویزان کنی!

کلی هم اضافه بیاوری! .. و آن وقت دوباره شب به اتاق بر می گردد ...

 می بینی ؟ برای طولانی کردن شب، لازم نیست شاعر باشی...


 
  نوشته شده توسط ســــــئـودا در چهارشنبه 1390/10/14

 




 
 
امروز عصر چای ندارم ... تو مانده ای...
 
هر بار خواست چای بریزد نمانده ای
رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای
تنها دلش خوش است به اینکه یکی دوبار
با واسطه سلام برایش رسانده ای
حالا صدای او به خودش هم نمی رسد
از بس که بغض توی گلویش چپانده ای
دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست
گفتند باز روسری ات را تکانده ای
می رقصی و برات مهم نیست مرگشان
مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای
بدبخت من ، فلک زده من ، بد بیار من...
امروز عصر چای ندارم ... تو مانده ای


از : حامد عسکری


 
  نوشته شده توسط ســــــئـودا در جمعه 1390/10/09

 




 
 
برای خودت زندگی کن...
 
برای خودت زندگی کن
کسی‌ که ترا دوست داشته باشـــــــــــــد
با تو میمانــــــــــــــد
برای داشتنت می‌جنگــــــــــــــــد
اما اگر دوست نداشته باشــــــــــــــــــــد
به هر بهانه‌‌ای میـــــــــــــــــــرود

 
  نوشته شده توسط ســــــئـودا در یکشنبه 1390/10/04

 




 
 
شعر شب يلدا
 

وقتی که قلب سنگ تو را هم شکافتم

چشمم برای دیدن خون ناامید بود

تقصیر عشق نیست خداوند شاهد است

هر هندوانه ای که بریدم سفید بود

 

*بیا ماه من و یلدای من باش

شب بارانیه دی ماه من باش

بیا زیباترین مجنون این شب

یه عمری با من و لیلای من باش

 


 
  نوشته شده توسط ســــــئـودا در چهارشنبه 1390/09/30

 




 
 
بیایید قدردان باشیم ...
 
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم ...

 


 
  نوشته شده توسط ســــــئـودا در جمعه 1390/09/18

 




 
 
مطالب پیشین
 
 

 

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by sevda2007
This Themplate  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss

 

.:: About ::.

تو را چـه به فـرهـاد ؛ یـک فـرهـاد اسـت و یـک بـیسـتون عــاشـقی تـــوهـمـیـن یـک وجـب دیــوار فاصــــله را بـردار ، مـن بـاورت مـیـکنـم...

.:: Links ::.


شــــــور ایــــــلدیریم،شیـــــرین چـــــــای
شعر مـــن (سید پویا نجات فر)
دنیـــای این روزای مـــن
گلادیاتور بدون ســـپر
مثــــل هیچـــکس
نیلـــــوفــرانــه
پـــــولاددل
هجــرود
ماهک

.:: Others ::.

كد ماوس



.:: Archive ::.

بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
ادامه ی آرشیو ماهانه